به دلایلی که هنوز هم نمیفهمم، شماری از دوستان و اعضای ستاد اصراری بیش از حد بر فعالیت در قادرآباد داشتند! همان یکی دو جلسهی اول متوجه شوم جذب رأی در این شهرستان کار دشواری است! زخمهای ناشی از ادارکِ دایر بر بیعدالتیِ اداری نسبت به این شهر، روح و روان مردم قادرآباد را به سمت حالتی از قومگراییِ متمرکز محلی سوق داده بود که کار را برای هر نامزد غیر بومی دشوار میکرد. از همان جلسات نخست متوجه شدم که نه تنها من، که احتمالاً سایر کاندیداها هم در این شهرستان کارزاری دشوار و پیچیده در پیش خواهند داشت.
چهار شهرستان در حوزهی انتخابیه بود و قادرآباد هم داعیهی شهرستانشدن داشت و همین موضوع سبب شده بود که عدهای از دوستانم سعی کنند بیش از حد هوای قادرآباده را داشته باشند؛ انگار که حقی از آن ضایع شده باشد، و بدتر آنکه گویی تقصیر ما بوده که حقی از این منطقه ضایع شده و مثلاً کارخانهی یکویک آن شکوه و عظمت گذشتهاش را ندارد. این مسئله و تأکیـد و ایما و اشارهها از پشتپردهی جلسات به حدی بود که حتی در ویدئوهای تبلیغاتی هم نیمچه اشارهای به این موضوع کردم.
دست بر قضا، اولین مسافرت شخصی و خانوادگیام بعد از بازگشت به ایران، به قادرآباد بود. برای یک دید و بازدید شخصی به همراه خانواده راهی این شهر شدم. پسرم پرسید قادرآباد کجاست؟ روزهای نخست بازگشت به ایران بود و از آدرسها و مقیاسهای ایران چندان متوجه مسافت نمیشد، برای اینکه مقیاس فاصله را بهتر درک کند گفتم که به انـدازهی فاصلهی خانهای که در بروکسل داشتیم تا شهر پاریس، فاصلهی خسروشیرین تا قادرآباد است! اینکه چنین فاصلهای را بدون اینکه از کشور خارج شوی، تنها بین دو مکانِ داخل کشور طی کنی، در آن روزهای نخست برای بچههایم جذابیت بسیار داشت.
آن سفرِ یکروزه نکات زیادی را کموبیش برایم روشن کرد؛ نکاتی که تا روشنشدنِ سرنوشت انتخابات، صرفـاً در حد نظریه باقی ماندند، و نتیجهی انتخابات مهر تأیید بر همهی آنها زد. در همان جلسهی خانوادگی به روشنی متوجه تغییرِ حالات و سکنات میزبان شدم، به محض اینکه متوجه شد که «جعفر یعقوبی» که قرار است در انتخابات نامزد شود، خودِ من هستم. میزبان آشکارا حوصلهی دردسر نداشت، و از همان موقع رأی و موضعش کم و بیش معلوم بود!
نخستین نشستی که در قادرآباد برگزار کردیم، به دوم اردیبهشتماه ۱۴۰۲ برمیگردد. تقریباً ده ماه مانده به انتخابات! در منزل یکی از آشنایان، که آقا سیّد محترمی بود، جلسه برگزار شد. مشخص بود که به زحمت باید مردم را زیر یک سقف، آن هم برای جلسهای انتخاباتی جمع کرد. این را از زنگزدنهای سراسیمه، و پچپچ کردنهای از روی عتاب میزبان با مخاطبینش متوجه میشدم. نه کسی دلودماغ جلسه داشت، و نه حوصلهی نشستهایِ سیاسی از جنس وعده و وعید! هوا به تدریج رو به گرمی میرفت و برای من که همیشه لباس رسمی به تن داشتم، گرمای هوا بیشتر احساس میشد! معلوم بود سیّدِ میزبانِ جلسه به سختی این تعـداد همولایتیاش را گرد هم آورده است. همه بیقرار نشسته بودند و اگرچه مطمئن نبودم که حضّار منتظر شروع جلسه باشند، اما یقین داشتم که بیصبرانه منتظر تمامشدنِ جلسه هستند. به محض پر شدن سال پذیرایی که همه در آن گرد آمده بودند، جلسه را شروع کردم.
در ابتدای این جلسه به یاد یکی از نخستین جلسات دکتر زارع در خسروشیرین افتادم. جلسهای که در منزل عمویم، ضرغـام یعقوبی، برگزار شد. به حرمت عموجان در آن جلسه شرکت کرده بودیم، و درست شبیه همین مردم قادرآباد که از سر احترام صاحبخانه در جلسه بودند، ما هم بیصبرانه منتظر تمامشدن جلسه بودیم. آقای زارع در آن جلسه استرس زیادی داشت، میکروفن در دستش انگار آرام و قرار نداشت و صحبتهایش متمرکز نبود؛ حرفهایی از این جنس که در تهران مقام و منصب بالایی دارد، سربازرس کل کشور است، با یک تلفن میتواند اسلب اسلب سنگِ مرغوبِ خارا از دل کوه کنده و راهی کارخانه سنگتراشی کند، و حل مشکلات روستای خسروشیرین برایش مثل نوشیدن یک لیوان آب است! بعد هم یک لیوان آب مینوشید! آن زمان با خود فکر میکردم که این بندهی خدا هم دلش خوش است؛ از زندگی و آسایش و همهچیزش در تهران زده است و دست به دامان هزاران نفر در این شهرستانهای دراندشت شده! راستش کمی دلم برایش سوخت! حالا در قادرآبـاد، خودم دقیقاً در همان جایگاه آمده بودم، از پایتخت کشور آمده بودم و دست به دامان مردم در این پهندشت شمال فارس شده بودم. باری، با همین داستان جلسه را شروع کردم تا کمی از یخ فضا شکسته شود.
از حاضرین سؤال پرسیدم، چند نفر از کسانی که در جلسه حضور دارند، کارمند هستند؟
کسی دست بلند نکرد!
چند نفر معلم و فرهنگی؟!
کسی دست بلند نکرد!
چند نفر دانشآموز؟
باز هم هیچکس دست بلند نکرد!
دانشجو؟
هیــــــچ!
ترسیدم سؤالات بعدی را بپرسم که مثلاً چند نفر کشاورز در این جلسه داریم و باز هم کسی دست بلند نکند! آن وقت کار سخت میشد! معلوم بود که کسی حال و حوصلهی این بازیها را ندارد. یکراست سر اصل مطلب رفتم. در خصوص چرایی آمدنم، ضرورت برگشتن به جایی که موطن اصلیمان است و تلاش برای انجام کاری برای زادگاهمان، ضرورت تغییر وضع موجود و …! مستمعین هم حرفهایی زدند. بیشتر حول این محور میگشت که مجلس قانونی را تصویب خواهد کرد که امکان حضور نمایندگانی که سه مرتبه در کسوت نمایندگی خدمت کردهاند، امکان حضور نخواهند داشت! در دلم این تحلیلها را قبول نداشتم. فضای آن روزهای اوایل اردیبهشت این بود که قانون مجلس دست نمایندهی وقت را خواهد بست و او امکان نامزدی مجدد نخواهد داشت؛ موضوعی که بهشدت سادهانگارانه بود و بسا شیوهی ظریف و غیرمستقیمی از تبلیغ انتخاباتی!
یکی از نشستهایی که در قادرآباد داشتیم تا دقایقی بعد از نیمهشب ادامه پیدا کرد و به تشنج کشیده شد. جوانکی برخاست و در قامت اپوزیسیونی تمامعیار هر آنچه خواست گفت. البته حرفهایش آنقدر تبآلود بود که سر و ته آن به هم نمیخورد و هیچ رشتهی منطقی در آن یافت نمیشد که بتوان پاسخی به آن داد. دست آخر هم با یکی دیگر از افراد حاضر در جلسه اختلافنظر پیدا کرد و او را از جلسه بیرون کردند. قسمتِ خندهدار ماجرا هم این بود که این جوانِ پرشور را یکی از اهالی خسروشیرین انتخاب کرده بود و با کلی اصرار و سفارش به این جلسه آورده بود! ما هم خوشحال بودیم که یک نفر سفارششده و وزین را با سفارش راهی این جلسه کردهاند!
تنها شهری که در آن نشستها به تشنج رفت، قادرآباد بود. حاضرین در جلسه، هرچه تلاش کردند، جوانک ناراضی را –که البته آشکارا نقشی از پیش تعریفشده بازی میکرد– آرام کنند. افاغه نکرد!
آن جوان را که به بیرون هدایت کردند، بزرگوار دیگری از حاضرین برخاست و دادِ سخن داد. فصیح حرف میزد و از جوانکِ قبلی داستان فهمیدهتر و پختهتر مینمود. تنومند بود و سر را با تیغ تراشیده بود! ستارخانی بود که قرار است خاک قادرآباد را بخورد اما با غریبگان سازش نکند! این هم از عجایب انتخابات است؛
این هم از عجایب انتخابات است؛ ملیگرایی را مثل آن فرش معروف ساسانی هزار تکه میکند و به هرکس، به فراخور فهم و مصلحتش، تکهای میدهد. ممکن است کسی در یک لحظه از عظمت ایران و منافع ملی سخن بگوید و چند دقیقه بعد توضیح دهد که چرا فلانی چون اهل همین شهر نیست، صلاحیت نمایندگی مردم را ندارد.
ستارخان قادرآباد از دیدگاه خودش وزنهی سنگینی بود که قرار بود یکی از نخبگان شهر قادرآباد را که با انیشتین و پروفسور حسابی در علم فیزیک و کوانتوم و دیگر موضوعات پهلو میزد، یکتنه به مجلس بفرستد.
صحبت کوانتوم را که کرد با خودم فکر میکردم نکند این وسط دریچهای به جهانی موازی باز شده و ما در قادرآبادِ جهان موازی باشیم! در همین افکار کوانتومی بودم که برای نخستین بار، نام جناب دکتر بهرامیـان را شنیدم و از جهان موازیِ کوانتومی به مرکز جهان واقعی یعنی قادرآباد، برگشتم. ستارخان از حامیان سینهچاک و ملی-مصلحتگرایی بود که اعتقاد داشت دکتر بهرامیان در منطقهی قادرآباد، یکهتازِ بلامنازع است و حداقل سه چهـار هزار رأی را از آن خود خواهد کرد.
به لحاظ تاکتیکی و استراتژی وسیعترِ انتخاباتی خوشحال شدم. اگر چنین شخصی میتوانست این سبد رأی را در قادرآباد داشته باشد، احتمالاً بخشی از مشکلات ما را حل میکرد. در تأیید حرفهای این حامیِ سرسخت، او را تشویق کردم و گفتم که البته حمایت از کاندیداهای محلی کاری شایسته است؛ حالا که تنور ملیگراییِ کممقیاس داغ بود، من هم از سر مصلحت چند تا چسباندم! ستارخان چنان از جلال و جبروت دکتر بهرامیان سخن گفت که من شیفتهی ملاقاتش شدم و با خودم میگفتم کاش فرصتی میشد دکتر بهرامیان را از نزدیک ملاقات کنم تا برایش در انتخابات پیش رو آرزوی موفقیت کرده و اگر کمکی از دستم برای پیشبرد اهداف انتخاباتیاش در منطقهاش برمیآید، انجام بدهم! دیری نپایید که بلافاصله بعد از آن جلسه، دوستانِ بیشفعال ستادی که به وسواس فعل (bias to action) دچار بودند، جلسهای را با دکتر بهرامیان ترتیب دادند.
در حالی که ستارخـان، قادرآباد و قادرآبادیان به بستر خواب رفته بودند، سراسیمه فیزیکدانِ قادرآباد را از خواب بیدار کرده و جلسهای در ساعت یک و نیم بامداد با ایشان برگزار شد!
باسمه تعالی چون اسم دکتر زارع را آوردی برخودم لازم دانستم چند نکته خدمتتون عرض کنم: ۱)من خودم شخصا تعصب منطقه ای داشتم، خانواده من در ستاد خیلی از شما حمایت کردند، چون دکتر زارع نمی شناختم و بقیه همشهری ها مثل شما می گفتند ایشان دشمن خسروشیرین است به خاطری ما بهش رای ندادیم که بعد از انتخابات اولین باری دیدمش با استرس هم رفتم پیشش گفتم شاید درست بگویند تحویل نگیرد ولی بر عکس چقدر احترام گذاشت با یه تفکر ملی و منش بزرگ ۲) همه کسانی که بهش رای دادند از همان دور اول که جوان بود میگفتند چقدر آرامش دارد و استرسی ندارد ۳) یک و یک زمان دکتر محمدی مجلس هفتم واگذار شده بود ث اتفاقا ۴ دور زارع سهامداران ث خریداران آن کارخانه مخالفش بودند ( مشخص است که شما اطلاعات اشتباه دارید و زود قضاوت تخریبی می کنید برای دور آینده که قطعا زارع بیاد صحنه باز هم برنده انتخابات خواهد بود چون هیچ کس اندازه ایشان در کشور، استان و منطقه کار نکرده است) نکته ۴) تمام کارهایی هم که در دهستان خسروشیرین شده، و آینده می شود آقای زارع نقطه شروع آن بوده مثال از زمان مجلس های هفتم و هشتم کسی نتوانست مصوبه قانونی انتزاع خسروشیرین از اقلید بگیرد زارع گرفت، اسناد ثبتی زمین ها، گاز ، بهسازی، روکش جاده، الان مصوبه بودجه ای، دادگاه زمین ها، منابع طبیعی و آبخیزداری مثلا آبخیزداری فتح آباد، پل گردنه آب سیاه که در آزادراه نبود و الان که طرح همبست آب انرژی غذا طرح هوشمند ابیاری تحت فشار که بیش از ۷۷۰ هکتار هست و به قول یکی هم ولایتی ها سرکار رفتن خودتون پیش آقای ظریف وزیر خارجه وقت که الان هم تکذیب می کنید چون خرتون از پل گذشته و خیال می کنید مردم فراموش کردند. نکته ۵) هنوز زود هست که خودتون را با ایشان مقایسه کنید حتی نماینده هم شوید اثرگذاری ایشان را ندارید چون ایشان نه سهمیه ای داشت کنکور قبول شود و سرکار برود اما مرد خود ساخته ای هست و الان هم دانشیار بهترین دانشگاه که شما آرزو دارین دانشجوی اون دانشگاه باشین پس دلت به حال خودت بسوزد. نکته ۶) با تخریب نمیتوانید بزرگ شوید کوچکتر می شوید تا اونجا که ما می بینیم ومستندات موجود است در سه کمیسیون تلفیق، اقتصادی و حمایت از تولید آقای زارع در کل ادوار مجالس ایران از همه بیشتر سخنگو بودند پس آدم بی استرس و مسلط سخنگو می شود. نکته ۷) خیلی به خودتون نبالید هر کس کارمند وزارت خارجه بشه به ویژه شما که با سهمیه رفتین براش ماموریت خارج رفتن عادی هست. چون منطقه ما کسی سهمیه نداشته بره از بد روزگار شما خیال می کنید شاهکار کردید.
نکات دیگر را بعدا می نویسم.
با سلام و احترام،
برای جنابعالی آرزوی آرامش و برای دکتر زارع آرزوی سلامتی دارم. پاسخ بلندی نوشته بودم، اما حقیقتاً به این نتیجه رسیدم که ارزش انتشار نداشت جز اینکه انشالله دکتر زارع در تمامی پروژههایی که در شهرستان اجرا میکنند موفق باشند و امیدوارم پروژههای بیشتر و بیشتری در منطقه خسروشیرین اجرا گردد. تو هم اگر شناخت درستی از من داشتی، این حرفها را نمیزدی! قضاوتِ چیزی که نمیدانی و تنفر از چیزی و کسی که نمیشناسی، همیشه سادهترین کار است.
مثل اینکه شما قصد تخریب دارین نه دکتر یعقوبی…
اگر با دقت محتوایِ مطلب رو خونده بودین، متوجه میشدین که هیچگونه تخریبی در کار نبوده، و اتفاقا ایشون بیشتر از خودشون و احساسات و واگویه های ذهنیشون صحبت کردن… اگر درست فهمیده بودین نیاز نبود اینجوری به خودتون فشار بیارین
من هم چون به عنوان یک فرهنگی که سالها در شمال فارس کار کرده و هم جعفر یعقوبی و هم رحیم زارع را تقریبا از نزدیک میشناسم، لازم دیدم چند نکته بنویسم. هرچند این بحثها معمولا از مدار منطق خارج شده و احساسات غلبه کرده و در نهایت هم حتی به فحاشی ختم میشه.
اولاً، طبق نظرات حضرت آقای آرش (که البته اسم واقعی ایشون یه چیز دیگه است و همه هم میدونیم): دکتر زارع نهتنها قبل از همه اتفاقات منطقه وجود داشته، بلکه ظاهراً پیش از تشکیل وزارت خارجه، مجلس، کارخانه و حتی برخی از مصوبات قانونی، در صحنه حاضر بوده.
جعفر یعقوبی سال ۱۳۸۸ وارد وزارت امور خارجه شد. سال ۸۸ کدام مجلس بود؟ یعنی اگر بخواهیم با منطق آرش تاریخنگاری کنیم، باید بپرسیم: آن زمان دکتر زارع کجا بودند؟ و اگر میگن که «هنوز وارد این عرصه نشده بودند»، پس چطوری هر اتفاق مثبتی که سالها بعد در خسروشیرین افتاده، به نقطه شروع ایشان در مجلس نهم برمیگرده؟
اصلا برای اینکه منطق استدلال را کامل کنیم، پیشنهاد میکنم تاریخ را از نو بنویسیم. من حامیان دکتر زارع رو دعوت میکنم کمی استدلال و احترام و عزت نفس خودشون رو تقویت کننند. حامیان طرف مقابل رو هم دعوت میکنم آرام باشند! وقتی منظومه ذهنی یک شخص حامی، مثلاً در این مورد حامی دکتر زارع اینه که «ابتدا دکتر زارع آفریده شدند؛ سپس خداوند جهان را آفرید؛ بعد مجلس نهم تشکیل شد؛ و در نهایت خسروشیرین به وجود آمد تا دکتر زارع بتواند برایش مصوبه جدایی بگیرد!» اصلاً جای چه استدلالی باقی میماند!
ثانیا، اینکه آرش میگه «من شخصا ایشان را دیدم، خیلی محترمانه برخورد کردند»، نهایتا درباره یک ملاقات شخصی اطلاعات میدهد، نه درباره همه عملکردهای سیاسی و تاریخی یک نماینده. من هم اگر کسی با من محترمانه رفتار کند، نتیجه نمیگیرم که از فردا تمام تصمیمات سیاسی او در طول پانزده سال گذشته صحیح بوده است. این موضوع به لحاظ روانی فقط نشون میده که آرش در زندگی شخصی و خصوصی و حلقهی اطراف خودش کمبود محبت داره که اینطور با برخورد محترمانه نماینده به لحاظ احساسی زیر و زبر شده! وگرنه نمایندهای که در همهی اوقاتِ زندگی شخصی در حالت رسمی و انجام وظیفه است، چطور نامحترمانه باید برخورد کنه! یکی از نقاط قوت دکتر زارع اتفاقا همین ارتباطات اجتماعی بسیار قوی ایشان است. اما این یک نکته از این معناست و چون آقای آرش خماری کمبود محبتهاش رو با یه کلمه «چطوری خوشتیپ» دکتر زارع به نعشگی احترام تبدیل میکنه، ربطی به عملکرد دکتر زارع نداره.
ثالثا، آرش یه مغالطه جالب میکنه:
میگه اگر دکتر زارع کاری انجام داده باشد، پس هرکس از ایشان انتقاد کند «تخریبگر» است؛ اگر کاری انجام نداده باشد، لابد «اطلاعات اشتباه داریم»؛ و اگر درباره کاری سؤال کنیم، پاسخ این است که «شما هنوز در حد مقایسه با ایشان نیستید.» خب برادر من، این دیگه استدلال نیست؛ سیستم ایمنی بدن حامیان در برابر پرسش است. تازه اصلا آقای یعقوبی اصلا حرف بدی هم در این متن درباره زارع نزد! ذکر یک خاطره از دوران قدیم کرد که نکته منفی خاصی هم نداشت.
چهارما، درباره فهرست بلندبالای خدمات هم یک سؤال ساده وجود دارد:
آیا هر پروژهای که در یک حوزه انتخابیه اجرا شده، الزاماً محصول شخص نماینده است؟ اگر پاسخ مثبته، لطفاً برای کامل شدن این نظریه، آبوهوا، بارندگی، طلوع خورشید و آسفالت خیابانهای چند دهه گذشته را هم به حساب ایشان بگذاریم.
پنجم، استدلال «ایشان دانشیار بهترین دانشگاه است و شما آرزو دارید دانشجوی آن دانشگاه باشید» نیز از شاهکارهای استدلال شخصی است.
بحث درباره عملکرد سیاسی یک نماینده است، نه مسابقه «چه کسی رزومه دانشگاهی بلندتری دارد؟»
اگر داشتن عنوان دانشگاهی، خودبهخود صحت تمام مواضع سیاسی را اثبات میکند، از این به بعد به جای انتخابات، هیئت علمی تشکیل بدیم و دانشگاه تاسیس کنیم!
ششم، اینکه کسی سخنگوی کمیسیون بوده یا در چند کمیسیون عضویت داشته، فینفسه نه نشانه بینقص بودن اوست و نه پاسخ به نقدهای مشخص. اگر قرار باشد صرفاً با شمردن عناوین، همه چیز اثبات شود، دیگر نیازی به انتخابات و نقد و پاسخگویی هم نداریم؛ کافی است رزومهها را روی ترازوی آزمایشگاه بگذاریم. اصلاً یه سوال دیگه: اصلاً نمایندهای داریم که عضو کمیسیون نباشه!؟؟؟
و اما قسمت بامزهتر ماجرا:
آرشخان برای تخریب یعقوبی میفرماید: «هرکس کارمند وزارت خارجه بشود، مأموریت خارجی رفتن عادی است.»
بسیار خوب. با همین منطق میشه گفت:
«هرکس نماینده مجلس شود، عضو کمیسیون فلان و بهمان بودن هم جزئی از کار است.»
با این منطق معیوب نه میشه یعقوبی رو زیر سؤال برد و نه زارع رو! مثلا هر کس که عضو تیم ملی فوتبال باشه، طبیعیه که یکی دو تا بازی انجام بده.
من که نمیدونم یعقوبی در وزارت خارجه چیکار میکنه دقیقا و جایگاهش چیه، اما از بیرون که نگاه میکنم، به صرف اینکه کسی در ابتدای کار عضو مهمترین تیم سیاست خارجی کشور که به موضوعات هستهای میپرداخت بوده باشه، دستاورد بسیار بزرگیه. حالا من دوست ندارم، تخریب میکنم. اتفاقا از جایی که من میبینم و رفتارهای زارع رو تحلیل میکنم، به نظرم خود ایشون میدونه یعقوبی چیکار کرده، وگرنه شما نگاه کنید در دو سال گذشته ایشون چه رفتارهای عجیبی از سفرهای خارجی و انگلیسی حرف زدن و اینا از خودش نشون داده! این به نظر شما علامت سؤال بزرگی نیست!
اتفاقا همینجاست که تفاوت «عادی بودن یک موقعیت» با «چگونگی استفاده یک فرد از آن موقعیت» روشن میشود.
در ضمن، اینکه کسی مأموریت خارجی داشته یا در وزارت خارجه خدمت کرده، نه نیازمند منت گذاشتن بر کسی است و نه ادعای شاهکار. اما اگر قرار باشد برای کوچک کردن یک نفر، سابقه حرفهای او را «عادی» بدانیم، بهتر است همین معیار را درباره همه به کار ببریم.
و در نهایت، یک توصیه دوستانه:
اگر قرار است برای دفاع از یک نماینده، به جای پاسخ دادن به مطالب مطرحشده، درباره شخصیت، سهمیه، دانشگاه، شغل، آرزوها و «کوچک و بزرگ بودن» منتقد صحبت کنیم، شاید ناخواسته داریم نشان میدهیم که پاسخی برای اصل مطلب نداریم. در حالی که اصلا در این متن هیچ موضوعی درباره زارع مطرح نشد. یکی دوبار که در ایام انتخابات، واکنشهای یعقوبی نسبت به زارع رو دیدم، جز احترام نبود. نسبت به همه کاندیداها همینطوری بود.
من شخصاً معتقدم هر نمایندهای، هرقدر هم محترم، باسابقه و پرکار، باید بتواند در معرض سؤال و نقد قرار بگیرد.
نمایندهای که کار کرده، با ارائه کارنامهاش از خودش دفاع میکند؛ نه اینکه یک عدهای منتظر بنشینند، تا اینکه کلمه «زارع» رو دیدند، چشم ببندند و حمله را شروع کنند. این کار شبیه به چیزی است که گروهک منافقین انجام میده.
با منطق آرشخان و طرفداران افراطی هر فرقه و نحلهای میتونیم یه جمله تاریخی دیگه هم به متن اضافه کنیم:
«هرکس از دکتر زارع تعریف کنه، آدم منصفیه؛ هرکس سؤال بپرسه، مغرض است؛ و هرکس نقد کند، هنوز به درجهای نرسیده که حق داشته باشد سؤال بپرسد.»
ارادت
👌👌👏👏👏
صحبتهاتون جامع کامل و عالی بود
ولی در کل جای تعجب نداره
کسی که بعد از چندین دوره نماینده بودن به خاطر دکتر یعقوبی ، اینهمه دچار چالش شد برای ماندگاری در مجلس
باید هنوز هم چنین افرادی داشته باشد برای تخریب دکتر یعقوبی
ولی این حرفها چیزی از درجه ی کمالات آقای یعقوبی کم که نمیکند ، تازه برتری ایشون رو به مرحله ی اثبات میرسونن
عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد
آقای آرش انشالله دور بعدی دکتر زارع رای بیاره وخسروشیرین رو برای امثال تو آباد کنه بعدش هم تو اشتباه میکنی که فکر میکنی زارع دکتر یعقوبی رو سر کار برده اینا حرفای افرادی است که از یک جای خاص تامین شدن و زندگیشون از این رو به اون رو شده که تو دوران انتخابات هم این حرفای مفت رو میزدن. دکتر زارع نماینده مجلس هست و وظیفه داره برای منطقه کار کنه از جیب خودش نمیده هرچند شماها از کنارش منفت زیادی دارید. کشور ما به خاطر امثال شما مفت خورها وپاچه خوارها به این روز افتاده که مردم تو نون شبشون موندن والا دکتر زارع تقصیری نداره
انتخابات تمام شد ونزدیک دور بعدی هستیم ولی نمیدونم چرا بعضی ها از خاطرات انتخابات هم میسوزن وسعی در تخریب دکتر یعقوبی دارن
اشکال نداره اگه عقده هاتون خالی میشه هر چی میخواید بنویسید
دکتر یعقوبی با این حرفای شما احترامش از دست نمیره و جایگاهش محفوظه
نان حرام هم نخورده که نمک نشناس باشه