در ایام انتخابات، یکی از رسوم مبارکی که به قول خیام «گهگاه نه بر دوام» اجرا میشد، این بود که پیش از شروع هر جلسه، یکی دو آیهای از کلامالله مجید تلاوت شود تا یخ مجلس با رنگوبوی معنویت بشکند و جلسه حالت رسمی به خود بگیرد. در یکی از همین جلسات که در شهر بهمن تشکیل شده بود، طبق معمول گفتم:
«اگر کسی زحمت بکشد و چند آیهای تلاوت کند، شروع کنیم.»
هنوز جملهام تمام نشده بود که ناگهان یکی از حضار، که اگر از او میپرسیدی فرق سوره حمد با سوره حشر چیست، احتمالاً میگفت یکی اول قرآن است و دیگری آخرش، برخاست و گفت: مو ایخونوم! نمیدانم چرا در آن لحظه به یاد داستان کباب غاز و فنر مصطفی افتادم که «غفلتاً در رفت» و کار دست صاحبمجلس داد! تنها شباهت قاری داوطلب این بود که قدش از مصطفای داستان کباب غاز کمی کوتاهتر بود، اما هر دو به همان اندازه لاغر اندام بودند! در همان افکار کباب غاز و مصائب آن بود که ندا بلند شد که قرآن برایش بیاورند!
گفت: «لازم نیست… از حفظ میخوانم!» این «از حفظ میخوانم» را که گفت من هم زیر لب اشهد خودم را خواندم و مطمئن شدم که شباهت این جلسه با آن مهمانی کبابغاز در همین است که هر دو نفر اتفاقاً غفلتاً فنرشان در رفته است! قرآن را وسط راه برگرداندند و روی طاقچهی اوپن آشپزخانه گذاشتند. همه منتظر شدیم!
نفسم در سینه حبس شده بود، چارهای نداشتم و به سبک آقای قرائتی گفتم «بوخون!»
سینه را صاف کرد، و با لحنی که بیشتر به لحنِ قرائت شیرین و سنتیِ قاریان سالخوردهی روستای خسروشیرین شباهت داشت ، آغاز کرد:
«بسم الله الرحمن الرحیم…»
«الحمد لله رب العالمين…»
نفس راحتی کشیدم! من هم الحمداللهی گفتم. پیش خودم فکر کردم که خدا را شکر سورهی راحتی را انتخاب کرده است و تا آخر به خیر و خوشی میگذرد!
اما ناگهان، بیهیچ مقدمه و رابطهای، فرمود:
«ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله أحياءً بل أمواتاً عند ربهم یرزقون»
گذشته از آنکه ترتیب «احیاء» و «اموات» را وارونه فرموده بود، معلوم نبود چگونه از سوره حمد، بدون هیچ ایستگاهی، مستقیم به آلعمران مهاجرت کرده است. شاید بلندترین پرش در تاریخ تلاوت را همین قاری جلسه انجام داد؛ از ابتدای قرآن و آیه نخست سورهی حمد از روی بلندترین سورهی قرآن پرید و در آل عمران فرود آمد!
اما هنوز حیرتم به پایان نرسیده بود که، بیآنکه نفس تازه کند، پیچ دیگری در جاده معانی زد و ادامه داد:
«أطيعوا الله وأطيعوا الرسول وأولي الأمر منكم…»
خود قاری اما با همان اطمینان خاطر، آخرین کلمات را ادا کرد، گفت:
«صدق الله العلی العظیم.»
همه صلوات فرستادند، چند نفری احسنت و طیبالله گفتند، چند ثانیه سکوتی بر مجلس حاکم شد که به گمانم چنین تلاوتی در تاریخ جلسات انتخاباتی سابقه نداشت. از یکی از حضار سؤال کردم که نظرت دربارهی تلاوت اول جلسه چه بود؟ گفت خیلی عالی بود، توقع نداشتم فلانی اینقدر خوب بخواند!